تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

در صفت محبوب ترسازاده گفت

دوزخى كيش [ ى ] بهشتى روى و قد * آهو چشمى حلقه زلفى لاله خد [ سلسله جعدى بنفشه عارضى * كش سياوش افدر و پرويز جد ] لب چنان كز خامهء نقاش چين * برزده بر مشك از شنگرف مد گر ببخشد حسن خود بر زنگيان * ترك را بىشك به زنگ آيد حسد بينى او تاركى ابريشمين * بس‌كه از تارى بر ابريشم عقد از فرو سو گنج و از بر سو بهشت * سوزنى سيمين ميان هر دو حد

127 ابوزرجمهر قائنى

اسمش قسيم بن ابراهيم بن منصور از امراى سلطان محمود غزنوى بوده به تازى و پارسى اشعار دلكش مشتمل بر مضامين خوش مىداشته اين دو بيت در صفت پسته در نهايت لطافت از اوست :
آن پستهء سرگشاده را بين * آورده به دست بر به صد ناز مانند دهان ماهى خرد * آنگه كه كند ز تشنگى باز

128 اورمزدى

از قدماى حكماى شعرا بوده از اشعار و احوالش چيزى به دست نيامده اين بيت از اوست :
نيشى كه بزد كژدم زلفت به دل من * زهرش به سيه‌سنبل خط تو دوا يافت