در صفت محبوب ترسازاده گفت
دوزخى كيش [ ى ] بهشتى روى و قد * آهو چشمى حلقه زلفى لاله خد
[ سلسله جعدى بنفشه عارضى * كش سياوش افدر و پرويز جد ]
لب چنان كز خامهء نقاش چين * برزده بر مشك از شنگرف مد
گر ببخشد حسن خود بر زنگيان * ترك را بىشك به زنگ آيد حسد
بينى او تاركى ابريشمين * بسكه از تارى بر ابريشم عقد
از فرو سو گنج و از بر سو بهشت * سوزنى سيمين ميان هر دو حد
127 ابوزرجمهر قائنى
اسمش قسيم بن ابراهيم بن منصور از امراى سلطان محمود غزنوى بوده به تازى و پارسى اشعار دلكش مشتمل بر مضامين خوش مىداشته اين دو بيت در صفت پسته در نهايت لطافت از اوست :
آن پستهء سرگشاده را بين * آورده به دست بر به صد ناز
مانند دهان ماهى خرد * آنگه كه كند ز تشنگى باز
128 اورمزدى
از قدماى حكماى شعرا بوده از اشعار و احوالش چيزى به دست نيامده اين بيت از اوست :
نيشى كه بزد كژدم زلفت به دل من * زهرش به سيهسنبل خط تو دوا يافت