تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
چو مفهوم شد مرد را اين معانى * سزد گر به كوى قناعت گرايد نه گويد نه جويد نبيند نه پويد * نه خواهد نه رنجد ، نه كاهد نه . . .
* * *
مى بتازد به بخل مجد الملك * چون به گاورس گرسنه قمرى گر همه قمّيان چنو باشند * قم رفيقا و بر همه قم رى

131 ابو سعيد نيشابورى

و هو فضل اللّه بن ابو الخير الميهنى النيسابورى حالاتش در كتب تواريخ و تذكرة الاولياء و نفحات و رياض العارفين مشروح است در سنهء 404 وفات يافته از رباعيات اوست :
جسمم همه اشك گشت و چشمم بگريست * در عشق تو بىجسم همىبايد زيست از من اثرى نمانده اين عشق از چيست * چون من همه معشوق شدم عاشق كيست

ايضا

سرتاسر دشت خاوران سنگى نيست * كز خون دل و ديده بر آن رنگى نيست در هيچ زمين و هيچ فرسنگى نيست * كز دست غمت نشسته دلتنگى نيست
* * *
راه تو به هر قدم كه پويند خوشست * وصل تو به هر سبب كه جويند خوشست روى تو به هر ديده كه بينند نكوست * نام تو به هر زبان كه گويند خوشست
* * *
غازى به ره شهادت اندر تك و پوست * غافل كه شهيد عشق فاضل‌تر از اوست در روز قيامت اين بدان كى ماند * كاين كشتهء دشمنست و آن كشتهء دوست
* * *