و له
چه شغل باشد واجبتر از زيارت آنك * اگرچه نيك بكوشم به خدمتش نرسم
اگر شفيع نيابم ازو به عذر گناه * كريمطبعى او نزد او شفيع بسم
و له
ماده گاوان گلهات هريك * شاهپرور بود چو برمايون
چون از اشعار او به سبب طول مدت چيزى نمانده ناچار بدين بيتها پرداختم .
قطعه
جودى چنان رفيع اركان * عمان چنان شگرفمايه
از گريه و آه آتشينم * گاهى پره است و گاه پايه
122 ابو شكور بلخى
از استادان سخن و سخنسرايان كهن به حسب زمان بر شهيد و رودكى تقديم داشته و ظهورش در سنهء 336 بوده از اشعار متفرقهاش اين ابيات جمع شده است :
در بحر تقارب ا [ ز ] وست بيت
تو سيمين برى من چو زرين اياغ * تو تابان مهى من چو سوزان چراغ
كرا دوست مهمان بود يا نه دوست * شب و روز تيمار مهمان بدوست
به دشمن برت مهربانى مباد * كه دشمن درختيست تلخ از نهاد
درختى كه تلخش بود گوهرا * اگر چرب و شيرين دهى مر ورا