تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

و له

چه شغل باشد واجب‌تر از زيارت آنك * اگرچه نيك بكوشم به خدمتش نرسم اگر شفيع نيابم ازو به عذر گناه * كريم‌طبعى او نزد او شفيع بسم

و له

ماده گاوان گله‌ات هريك * شاه‌پرور بود چو برمايون
چون از اشعار او به سبب طول مدت چيزى نمانده ناچار بدين بيتها پرداختم .

قطعه

جودى چنان رفيع اركان * عمان چنان شگرف‌مايه از گريه و آه آتشينم * گاهى پره است و گاه پايه

122 ابو شكور بلخى

از استادان سخن و سخن‌سرايان كهن به حسب زمان بر شهيد و رودكى تقديم داشته و ظهورش در سنهء 336 بوده از اشعار متفرقه‌اش اين ابيات جمع شده است :

در بحر تقارب ا [ ز ] وست بيت

تو سيمين برى من چو زرين اياغ * تو تابان مهى من چو سوزان چراغ كرا دوست مهمان بود يا نه دوست * شب و روز تيمار مهمان بدوست به دشمن برت مهربانى مباد * كه دشمن درختيست تلخ از نهاد درختى كه تلخش بود گوهرا * اگر چرب و شيرين دهى مر ورا