ز مهربانى آن ماه مهربان همه روز * به قصد كشتن من شيخ و شحنه همدستند
* * *
من بودم و نيمجان و آن هم * از هجر لب تو بر لب آمد
و له
هر كاروان كه بر سر كويت روان بود * دل چون جرس به همره آن كاروان بود
* * *
اگر دل رست از آن زلف پريشان * دگر كارش پريشانى ندارد
* * *
گر شهد چشاندم فلك ، ور خوناب * گر ساغر زهرم دهد ار بادهء ناب
خوشنود و غمين ز مهر و كينش نشوم * دانم كه جهان تمام نقشيست بر آب
83 علاء الملك لارى
ملقب به ابراهيم خان ثانى بن ميرزا نور الدهر خان بن ابراهيم خان بن شاه عادل انوشيروان بن محمد شاه بن هارون بن علاء الملك بن جهانشاه بن قطب الدّين بن مبارز الدّين بن گرگين شاه بن سيف الدّين باكاليجار بن علاء الملك بن قطب الدّين محمد بن مؤيد الملقب به باقوى از اولاد ايرج بن گرگين ميلادند و تا زمان شاهعباس صفوى در لارستان به انفراده و استقلاله حكومت كردهاند .
ابراهيم خان آخرين اين طايفه بوده كه به دست اللّهويردى خان حاكم فارس اسير و دولت ايشان انقراض يافته ، اين بيت از اوست :
ما پى تحصيل يار و يار در دل بوده است * حاصل تحصيل ما تحصيل حاصل بوده است