به غربت كس ز حال من نمىپرسد كجا رفت آن * كه مىپرسيدم از حال غريبان در ديار خود
* * *
گويند روز حشر به پايان نمىرسد * صد روز آن به يك شب هجران نمىرسد
* * *
به روز غم كسى جز سايهء من نيست يار من * ولى آن هم ندارد طاقت شبهاى تار من
* * *
بر چرخ لواى دولت افراشته گير * دنيا همه در زير نگين داشته گير
آفاق از آن خويش پنداشته گير * آخر ز جهان رفته و بگذاشته گير
56 سلطان سنجر
اين چند شعر به اسم سلطان سنجر ديده شده نگاشته آمد :
بيت
در خواب ببينند سلاطين زمانه * آن مال كه عشر صلهء مدحگر ماست
سيم و زر عالم همه داديم به مردم * زانجا كه سخاهاى كف با خطر ماست
و له
بزرگان و خداوندان معنى * يكى پند از من سرمست گيريد
به گاه آن كه دولت يار باشد * ز پا افتادگان را دست گيريد