تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
جمادى الثانيه سه ساعت به غروب آفتاب مانده حالت آن حضرت بگرديد و مرغ روحش به آشيان سدره برپريد نعش مباركش را به مضجع مخصوص قم كه معين بود آوردند و آن گنج را در خاك نهان كردند نوّر اللّه مرقده مدت عمر مباركش شصت و هفت سال بوده و سى و هشت سال و پنج ماه سلطنت نموده عدد اولاد ذكور و اناث خاقان مغفور به دويست و شصت تن رسيده بود و تا آنگاه صد و پنجاه كس رحلت يافته بودند و در آن وقت پنجاه و نه پسر و چهل و شش دختر كه اغلب اولاد داشتند موجود بوده‌اند حضرتش با كار ملك‌دارى غالبا به عشقبازى اشتغال داشته از اشعار فصاحت شعارش اين معنى آشكارست :

از غزليات حقايق آيات حضرت خاقان صاحبقران مغفور طاب ثراه

گذرى جانب حسرت نگرى نيست تو را * حسرت اينست كه بر ما گذرى نيست تو را اشك را قاصد كويش كنم اى ناله بمان * زان كه صد بار تو رفتى اثرى نيست تو را

و له

چارهء ديوانه زنجيرست و آن زنجير زلف * مىكند ديوانه‌تر هردم دل ديوانه را

و له

تا نخسبد سگ و نايد به سر كوى تو غير * پاسبانى كنم اى دوست سگ كوى تو را

و له

بار دادى غير را در بزم و هست * بر دل خاقان ازين غم بارها

و له

نهال عشق را باشد ثمر وصل * ولى دستى نچيدست اين ثمر را
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 92 | رضا قليخان هدايت