تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
به دست غلامان و تابعان خود شهادت يافت جهانسوز شاه با وجود تسلط كريم خان و توقف [ حضرت ] آقا محمد خان در شيراز با حكّام مازندران دستبردها نمود و بر سر ايشان ايلغارها برد و به خون پدر [ بر ] مردم دلير گشت تا به دست تركمانان غدّار در بستر خواب كشته شد و حضرت خاقان بعد از فوت وكيل در خدمت عمّ اعظم آقا محمد شاه سالها به تجارب روزگار آموخته آمد و سختيها ديد و رازها فهميد تا در سنهء 1212 به حكم وراثت و وصايت از ملك جم خروج و در مرز رى بر تخت عم عروج فرمود قريب به چهل سال به قلع و قمع اعدا و تربيت احبا پرداخت نخست صادق خان شقاقى را به كيفر رسانيد و قتلهء خاقان اكبر را به قصاص درآورد و بقاياى ملوك زنديه را پاداش داد و بقيهء اولاد نادر شاه را قلع و قمع كرد و سركشان فارس و عراق و خراسان و آذربايجان را به اطاعت درآورده و سلسلهء عليّهء قاجاريه را به مواحدت و مواصلت اتحاد بخشيد و هركس را به منصبى درخور خوشنود بداشت و حكومت سرحدات ايران را به شاهزادگان بىنظير و وزراى باتدبير محول و موكل فرمود ملك ايران را كه روى به خرابى نهاده بود صورت آبادى داد و خلايق در عهد دولتش در مهد امن و امان غنوده شدند و از تكاليف شاقه آسوده ماندند بعد از فراغ از امور ملك‌دارى به عيش و شادكامى و تفرج باغ بهار و تفنن راغ و شكار مشعوف بود و شبها در سراهايى چون بهشت پرحور و محفلهايى چون خورشيد پرنور به عيش و عشرت مىگذاشت [ و ] بهرام گور و خسرو پرويز را در اين دو صفت طيره همىداشت و ديدهء آسمان را بر طالع مطالع جلال و جمال خود خيره همانا ملكى از ملوك را شمايلى بدان خوبى و خصايلى بدان مرغوبى كم روى داده بود و اين‌قدر اسباب عيش و تجمل و فرزندان متعدد شايسته هيچ سلطانى را حاصل نگشته امراى بزرگ و وزراى دانا داشت و خود در هر صفتى و هر هنرى دانا و از همه اعلى بود در تمامت عمر وهنى در دولتش حادث نيامد الا در فتنهء آذربايجان كه در پيش يأجوج حادثه سدى سكندرآسا از زر مسكوك بست تا آن فتنه فرونشست « چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار » و انتظام كرمان و يزد و خراسان را به حضرت شاهزادهء منصور نايب‌السلطنه وليعهد مشهور عباس ميرزا اشارتى رفت . در مهلتى قليل دولت‌خواهان را عزيز و حساد را ذليل كرد و تفاصيل واقعات آن دولت در تواريخ مسطورست و اغلب خود مشهور . على الجمله چون حضرت خاقان صاحبقران در سال يك هزار و دويست و پنجاه قصد سفر اصفهان فرمود بعد از ورود و توقف جنود در روز پنجشنبه نوزدهم شهر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 91 | رضا قليخان هدايت