و له
مگر تغافل من بعد ازين كند كارى * كه هرچه مهر كنم او به جور افزايد
* * *
خوارى من عزت اغيار خواهى بر درت * گرچه رسم عزت و خوارى نمىدانى هنوز
38 خطايى صفوى الحسينى نور اللّه مضجعه
اسم شريفش شاه اسماعيل و از اولاد احفاد شيخ المشايخ شيخ صفى الدّين اسحاق موسوى اردبيلى قدس سره بوده كه به چند واسطه سلسلهء نسبش به حمزة بن امام موسى الكاظم مىپيوندد و آبا و اجدادش همه از علما و فضلا و ارباب ارشاد و اصحاب سداد بودهاند و تفصيل حالات ايشان در تواريخ مبسوط و مضبوط است و سلسلهء طريقت شيخ صفى الدّين به شيخ تاج الدّين زاهد گيلانى و ازو به حضرت امام همام على بن موسى ( ع ) منتهى مىشود و پدر شاه اسماعيل سلطان حيدر بن سلطان جنيد داماد ابو النصر حسن بيك تركمان آققويونلو بود و در محاربهء شيروان سعادت شهادت يافت و پيروان او به سبب تاج سقرلات قرمز دوازده تركى به قزلباش موسوم آمد و شاه اسماعيل در بيست و پنجم رجب سنهء هشتصد و نود و دو متولد شده بود و در قتل پدر يكساله بود و دو برادر اكبر از خود داشت سلطان ابراهيم و سلطان على و يعقوب بيك بن حسن بيك بعد از پدر خود با اين طبقه سوءظن حاصل كرده پسران سلطان حيدر را با وجود قرابت به فارس فرستاده محبوس در اصطخر داشتند چهار سال و نيم در آن قلعه بودند تا يعقوب درگذشت و رستم بيك حكمران گشت اولاد سلطان حيدر را به آذربايجان خواست و سلطان على كه اكبر ايشان بود به شهادت رسيد و ابراهيم پنهان شد و مريدان اين سلسله اسماعيل را به گيلان بردند و بعد از شش سال توقف خروج كردند در محرم نهصد و پنج با هفتاد كس از مريدان صفويه به آذربايجان رفته عزيمت شيروان كرده با پنج هزار كس از قاجار و افشار و شاملو و استاجلو با قرح يسار حاكم شيروان مقابله كرده او را با بيست و دو هزار سوار او بشكست و