ماه من كرد چنان جلوه به نيرنگ امشب * كه پريد از رخ گلهاى چمن رنگ امشب
* * *
شورى بخت نظر كن كه چو موج دريا * دورى از من كند آنكس كه به من يارتر است
پاس دلهاى جگرخون شده چون خواهد داشت * چشم مخمور تو خود از همه بيمارتر است
ظلم ظالم چو شود پير ، دو بالا گردد * بيشتر مىبرد آن تيغ كه خمدارتر است
* * *
رفت يار از ديده و مژگان نشد سدّ رهش * خار اين گلشن هزار افسوس دامنگير نيست
* * *
جاده هم دارد غبار از خاكسارىهاى من * همچو من افتادهاى در هيچ كشور برنخاست
* * *
دلم ز دورى ياران رفته مىنالد * گذشته قافله و نالهء جرس باقى است
دميد صبح و نشد قصّهء فراق تمام * بگويمت شب ديگر ، اگر نفس باقى است
* * *
تيرهروزان را به چشم كم مبين در روزگار * روشنى آيينه از پهلوى خاكستر گرفت
* * *