نسبت تلمّذ به هم رسايند ؛ و در عهد عالمگير پادشاه به نزهتكدهء هند رسيده به عطاى منصبى سرفرازى يافت و در زمان شاه عالم بهادر شاه به خطاب قزلباش خان و جاگير ممتاز گشت و در وقت محمّد معزّ الدّين جهاندار شاه به خدمتى مأمور شده به دار السّرور برهانپور فايز گرديد . پس از آن در ايّام حكومت امير الامراء سيّد حسين على خان از معزولى خدمت مذكور به خجسته بنياد رسيد و آنجا به خدمات شايسته سرگرمى داشت ، بستر رفاقت مبارز خان ، ناظم حيدرآباد ، برگزيد و در جنگ مبارز خان به قيد آصفجاه درآمد و غزلى طرح كرده به حضور نوّاب فرستاد . نوّاب به مقتضاى جوهرشناسى و قدرافزايى نوازشات فراوان به حالش مبذول داشت و از فرط عنايت به حالى جاگير نواخت و به خدمت لايقه مأمور فرمود . بعد چندى قزلباش خان نقد دستورى حرمين شريفين به كف آورده ، پس از حصول زيارت مراجعت نمود و به دستور سابق مراحم و عواطف نوّاب آصفجاه به حال خود يافت ؛ و در سنهء خمسين و مائة و ألف كه نوّاب حسب الطّلب حضور به شاهجهانآباد كوچيده در ركاب بود و در سفر به هوپال هم همراه ، و بعد فوز به دار الخلافت رخت اقامت در آنجا افكند . مرد خوشاخلاق و پاكيزهطبع بوده ، صحبت رنگين داشت و در نظمپردازى علم يكتايى مىافراشت و موسيقى هندى نيز نيكو مىدانست . در سنهء تسع و خمسين و مائة و ألف هانجا جهان گذران را گذاشت . از نتايج افكار اوست :
به بزم غير چرا مىدهى شراب مرا * ز آتش دگرى مىكنى كباب مرا
* * *
خندهء مستان بود از گريهء مينا بلند * شاد گردد گر كسى ، غمناك مىسازد مرا
* * *
منم آن آهوى وحشتزدهء دشت جنون * كه نياورد به دام الفت صيّاد مرا
* * *