چون من ديوانه از كويش روم كز ضعف تن * سايه چون زنجير مىپيچد به دست و پا مرا
ناخدا را خضر راهى نيست جز انجم اميد * كرد اشك آخر به كويش رهنمايىها مرا
* * *
پيچيده بسكه درد تو در استخوان مرا * كرده است همچو نال قلم ناتوان مرا
* * *
به گريه ديد مرا تا به گلشن كويش * ز شرم چشم ترم گشت ابر آب آنجا
* * *
ز آب ديده ز بس پاى در گل است مرا * سفر ز كوى تو بسيار مشكل است مرا
* * *
حسن گفتار از آن قامت رعناست مرا * فيض اين مرتبه از عالم بالاست مرا
* * *
دگر به دام تو ، اى شوخ ! در نمىآيم * كه داده حلقهء زلف تو گوشمال مرا
* * *
مانند قطرهاى كه به دريا كند گذر * خجلت كشد ز وسعت رحمت ، گناه ما
* * *
يك غنچه نديديم كه جيبش نبود چاك * اين نغمه كه آموخته مرغان چمن را
* * *
گشته است از روى گل آوازهء بلبل بلند * بر نياز ما چه منّتها بود ناز تو را
* * *