تو را به اينهمه شوخى به كام دل امروز * به بر كسى كه گرفته است تنگ ، آينه است
* * *
هزار مرتبه از شرم غنچهء لب يار * چمن به روى خود از برگ گل نقاب گرفت
* * *
خواب فرهاد سخت سنگين شد * قصّهء عشق بسكه شيرين است
* * *
هركه را در نظر آن نوگل خندان باشد * همچو شبنم همه تن ديدهء گريان باشد
* * *
با آنكه شيشهء دل ما را شكسته است * هرگز نكردهايم به جايى صدا بلند
ما را مبين به ديدهء بىقدر ، اى عزيز ! * از كاه گشته مرتبهء كهربا بلند
* * *
ز جاى خويش دگر برنمىتوانم خاست * كه طفل اشك سرى در كنار من دارد
* * *
ز چار موج حوادث كجا روم بيرون * به بحر قطره چو افتاد ، برنمىآيد
* * *
ز خاكسارى خود چون هدف به اين شاديم * كه تير ناز تو ما را ز خاك بردارد
* * *
به سنگ سرمه شكستند شيشهء ما را * براى آنكه به گوش كسى صدا نرسد
* * *