چنين گر موجخيز شعله مىگردد غبار من * به رنگ شمع سوزد صبح محشر بر مزار من
* * *
رم آهو ز موج گل شود سيلىخور وحشت * به صحرا گر بهار جلوه ريزد گلعذار من
[ 54 ] [ اثر شفيعاى شيرازى ]
گل سرسبد سخنطرازى ، اثر شفيعاى شيرازى كه از تيزطبعان و منتخب سخنوران است ، در خردسالى چشم ظاهربينش به عروض آبله بىنور گشته ، فأمّا ديدهء باطن نورانى و طبع روشن داشت و بيشتر به اصفهان رفته با اهل سخن همصحبت بود و به لطف كلام و حسن مقال مجلسيان را خوش مىنمودى ، و در سنهء احد و عشرين و مائة و ألف به محفل خاموشان آرميده . از اشعار آبدار اوست :
ز آب گلستان آموخت شوقم جانفشانى را * به پاى نوبهاران صرف كردم زندگانى را
* * *
خط گرد ظاهر آن دهن غنچه رنگ را * در كار بود حاشيه ، اين متن تنگ را
* * *
از عارضش دميد خطى همچو مشك ناب * يعنى كه شد به سنبله تحويل آفتاب
* * *