هزار جام گل و شيشههاى غنچه شكست * شراب نالهء بلبل هنوز در جوش است
* * *
تا فروغ عارض او شمع بزم بلبل است * رنگ برگ گل چراغ زير دامان گل است
جلوهء حسن از ظهور عشق برقى بيش نيست * خندهء گل در حقيقت جوش خون بلبل است
* * *
كشيدهام ز جنون ساغرى كه هوش نماند * دگر معامله با پير مىفروش نماند
* * *
ز شوقش آنچنان گرم است خون در زخم نخجيرش * كه سوزد چون پر پروانه جوهرهاى شمشيرش
* * *
به راه فقر اعجاز است اظهار توانايى * حبابآسا نفس مىدزدم و بر خويش مىبالم
* * *
نرفت از سختجانىهاى من نازكدلى هرگز * نمىآرد گداز عشق بيرون شيشه از سنگم
* * *
دل غمديده را اسباب راحت مىشود كلفت * فتد از مرهم كافور گل در چشم داغ من
* * *