به وقت عرض مطلب قفل خاموشى به لب دارم * چو آن شخصى كه در خميازه گيرد بر دهان دستى
رباعى
اشرف ! تو كميت نكتهدانى دانى * اسرار رموز جاودانى دانى
هرچند كه مانند ندارى در خط * در شيوهء تصوير به مانى مانى
[ 53 ] [ محمّد سعيد اعجاز ]
در فنون نظمگسترى ممتاز ، محمّد سعيد اعجاز كه اصلش از شاهجهانآباد است ، نسبت تلمّذ به شيخ عبد العزيز عزّت اكبرآبادى داشت و عمر گرامى به تحصيل علوم عقليّه و نقليّه صرف مىساخت و به درس و تدريس طالبان و شايقان مىپرداخت و به مقتضاى ذهن ثاقب و طبع رسا به فكر شعر هم مىگراييد ، و در گلگشت بهارستان سخن از همصفيران ، ناصر على و ميرزا بيدل و موسوى خان فطرت و سرخوش بود . در اواخر ايّام حيات به رفاقت ناظم ملتان به ملتان شتافت ، و در سنهء سبع عشر و مائة و ألف رو از دار فانى برتافت . صاحب ديوان است . اين چند بيت از كلامش نگارش رفت :
اختلاف ناموافق سد راه سالك است * فلفل از پرواز مانع مىشود كافور را
* * *
خموشى آينهپرداز جوهر هوش است * چراغ انجمن دل ، زبان خاموش است
به غير نرگس دنبالهدار يار كه ديد * ز خود رميده غزالى كه دام بر دوش است