ز پا افتادگان باشد مدد گمكردهراهان را * كه از نقش قدم گردد سراغ كاروان پيدا
* * *
اوج عزّت يافت با ما تيرهروزان هركه ساخت * از طفيل سرمه جا در ديده باشد ميل را
* * *
از هجوم جلوه چون خورشيد روپوش خود است * شيشهء اين باده پندارى كف جود خود است
* * *
ديوانگى و مستى از بوى تو مىخيزد * هر فتنه كه مىخيزد ، از كوى تو مىخيزد
* * *
ستم بر زيردستان مرد سركش را خطر دارد * فلك را شيوهء عاجزكشى زير و زبر دارد
* * *
صحراى طلب كاغذ آتشزده ديدم * هر سوخته جان دامن وحشت به كمر بود
* * *
پيچيده است نور نظرهاى عاشقان * چون تار عنكبوت بر آن بام و در هنوز
* * *
زكات گنج بىپايان خوبى ، بوسهاى زان لب * اگر دايم نباشد ، گاهگاهى آرزو دارم
* * *
آن سبكبارم كه در راه فنا چون گردباد * اتّفاقم هركجا افتاد ، منزل مىكنم
* * *