يار ما هرگز نيازارد دل اغيار را * گل سراسر آتش است ، امّا نسوزد خار را
* * *
خاك آدم كه سرشتند ، غرض عشق تو بود * هركه خاك ره عشق تو نشد ، آدم نيست
* * *
مردم چشمم ز آزارت به خون آغشتهاند * نور چشم من ! بگو اين مردمآزارى چه بود ؟
* * *
هرگه آن قصّاب خنجر بر گلوى من نهد * مىزنم سر بر زمين تا پا به روى من نهد
* * *
ز خواب چشم گشايىّ و فتنهانگيزى * تو آفتى ، نگذارى كه فتنه خواب كند
* * *
هلالى ! از پى آن شهسوار تند مرو * كه نارسيده به گردش ، غبار خواهى شد
* * *
لعل جانبخشت كه ياد از آب حيوان مىدهد * زنده را جان مىستاند ، مرده را جان مىدهد
* * *
خود را نشان ناوك بدخوى خود كنم * رويش به اين بهانه مگر سوى خود كنم
* * *
در سرم هست كه چون خاك شود قالب من * به هواى لب مىگون تو پيمانه شوم
* * *