است ، به تحصيل اكثر كمالات پرداخته و سليقهء نكتهپردازى و شعرفهمى هم نيكو حاصل ساخته . اواخر مائة ثانى عشر رخت به دار آخرت كشيد . از كلام اوست :
گلشن كويت بهشت خرّم است ، امّا دريغ ! * كز هجوم زاغ يك بلبل در اين گلزار نيست
رباعيات
بازآى و به كنج فرقتم فرد نگر * وز درد فراق چهرهام زرد نگر
از مرگ دواى درد خود مىطلبم * بيمار نگر ، دوا نگر ، درد نگر
و له
دلخستهام از ناوك دلدوز فراق * جان سوخته از آتش جانسوز فراق
دردا و دريغا ! كه بود عمر مرا * شبها شب هجر و روزها روز فراق
[ 519 ] [ ميرزا ابو على هاتف اصفهانى ]
سرخوش صهباى سخندانى ، ميرزا ابو على هاتف اصفهانى ، كه نوادهء ميرزا اسماعيل ايما است ، به عمر دوسالگى با پدر خود در هند رسيده ، نشو و نما يافت و نقد لياقت شايسته به كف آورد . چونكه طبع موزون داشت ، به فكر سخن درافتاد . اوايل اشعار خود از نظر مير افضل ثابت مىگذرانيد . آخرش دست به دامن تلمّذ شمس الدّين فقير زد .
سركار نوّاب شجاع الدّوله بهادر ناظم صوبهء اود در همراهيان مير محمّد نعيم خان سيصد روپيه مشاهره مىيافت ؛ و به عمر هشتادسالگى ، اواخر مائة ثانى عشر به مقرّ اصلى شتافت . از اوست :
فارغ ز بد و نيك جهانم كه خيالش * يكدم نگذارد كه به فكر دگر افتم