تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
چنان از پا فكند امروز آن رفتار و قامت هم * كه فردا برنخيزم ، بلكه فرداى قيامت هم
امير پسنديد و از تخلّص پرسيد . گفت : « هلالى » . گفت : « بدرى بدرى ! » ديوان غزل و مثنوى شاه و درويش و ليلى مجنون و صفات العاشقين از تأليفات او بس دردانگيز و فصاحت‌آميز است . ملّا بقايى در مجمع الفضلا آورده كه چون كتاب شاه و درويش به اتمام رسانيده ، به نظر بديع الزّمان ميرزا بن سلطان حسين ميرزا گذرانيد ، به انعام فراوان و صلات نمايان بهره‌مند گرديد . از آن جمله غلامى بود خوش‌پيكر كه به حسب استدعاى مولانا ارزانى داشت . ملا حيدر كلوچ در اين تقريب اين قطعه نگاشت و به نظر شاهزادهء والامنزلت درآورد :
شها ! كامكارا ! پى خادمانت * فرستاده شد زين دعاگو پيامى هلالى غلامى طلب كرد ، دادى * مرا هم بده چون هلالى ، غلامى
لطف اين قطعه به رموزشناسان ظاهر است . در هنگامى كه عبيد اللّه خان خراسان را به حيطهء تصرّف درآورد ، هلالى را به ملازمت خود برگرفت . حاسدان به عرض رسانيدند كه او رافضى است و هجو خان هم به رقم درآورده . حكم قتل او صدور يافت . وى در معذرت قصيده‌اى به نظم درآورد كه اين دو بيت از آن است :
خراسان سينهء روى زمين از بهر آن آمد * كه جان آمد در او ، يعنى عبيد اللّه خان آمد سمند تند زرّين‌نعل او خورشيد را ماند * كه از مشرق به مغرب رفت و يك شب در ميان آمد
فأمّا مفيد نيفتاد و در سنهء ستّ و ثلاثين و تسعمائه در چارسوى هرات علف تيغ جلاد گشت . گويند كه پس از آنكه بىجرمى مولانا هلالى و خونريزى ناحق بر عبيد اللّه خان
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 792 | محمد قدرت الله گوياموى