است و خواهرزادهء مولانا عبد الرحمن جامى ، از اقسام سخن به نظم مثنوى بيشتر ميلان خاطر داشت . چهار كتاب در جواب خمسهء نظامى موسوم به شيرين و خسرو ، ليلى و مجنون ، و هفت منظر ، و ظفرنامهء تيمورى به كمال پختگى نگاشت ؛ و چونكه شاه اسماعيل صفوى خراسان را مفتوح ساخت مولانا هاتفى كه به پايان عمر رسيده بود ، به ملازمتش شتافت و به نظم فتوحات شاهى شرف اختصاص يافت . هزار بيت از آن به سلك نظم كشيده بود كه در سنهء سبع و عشرين و تسعمائه به كنج عدم آسود . گويند كه قبل از آغاز مثنويّات با مولانا جامى تذكرهء اين معنى نموده ، مولانا به طريق امتحان به تتبّع قطعهء فردوسى كه در هجو مشهور است ، ايما فرموده ، او در جواب نگاشت . بعد گذرانيدن آن مورد تحسين مولانا گشته ، به گفتن مثنويّات پرداخت . قطعه اين است :
اگر بيضهء زاغ ظلمت سرشت * نهى زير طاوس باغ بهشت
به هنگام آن بيضهپروردنش * ز انجير جنّت دهى ارزنش
دهى آبش از چشمهء سلسبيل * در آن بيضه دم دردمد جبرئيل
شود عاقبت بيضهء زاغ ، زاغ * برد رنج بيهوده طاوس باغ
[ 516 ] [ مولانا هلالى جغتايى ]
صاحب فكر عالى ، مولانا هلالى ، كه از اتراك چغتايى است ، ولادتش در استرآباد جلوهء ظهور يافته ، در ريعان شباب به هرات رسيد ، به تحصيل علوم و فنون پرداخته ، از ندماى سلطان حسين ميرزا گرديد . در اقسام سخن بساط خوشكلامى گسترانيده و به فكر بلند چون هلال سر به اوج نكتهسنجى كشيده . وقتى كه به ملازمت امير على شير رفت ، اين مطلع خود برخواند :