تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
فكر قتلش كرد شايد دلرباى عندليب * زر به كف دارد براى خون‌بهاى عندليب عالمى را مىتوان از خلق خوش تسخير كرد * بوى گل زنجير مىگردد به پاى عندليب
* * *
نيست و الا زير بار منّتت ، اى باغبان ! * هر سحر از داغ‌ها در سير گلزار خود است
* * *
چو ديد صفحهء تصوير او گلستان ، گفت * نگارخانهء چينىّ و نقش ارژنگى است
* * *
حيرت‌زدهء روى تو گرديد مگر مهر * از خطّ شعاعى نهد اندر دهن انگشت
* * *
رويد از دانهء هر اشك درختى ز حنا * بس‌كه در راه تو از شوق قدم‌بوسى ريخت
* * *
عالمى از ديدنش مانند بسمل مىطپد * شايد ابرويش هلال عيد قربان بوده است
* * *
چون شرر رفتم به يك چشمك زدن از خويشتن * همچو من در راه شوقت رهنوردى برنخاست خاك بر سر كرده مىگردد به‌سان گردباد * همچو و الا از در او هرزه‌گردى برنخاست
* * *
نفس بد هنگام پيرى بيشتر غافل شود * مىشود شك مبتلاى خواب سنگين وقت صبح
* * *
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 785 | محمد قدرت الله گوياموى