تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
ز بس يك دشت مجنون‌اند پامال سمند او * سزد گر حلقهء چشم پرى گويم ركابش را نمىدانم چه افسون است نيرنگ محبّت را ؟ * دوچار خويش گرديدم چو واكردم نقابش را نمىدانم كه زد ناخن به دل ، يا رب ! كه مىبينم * خروشان همچو تار ساز موج اضطرابش را
* * *
به سايل از تواضع پيش مىآيد كريم اوّل * مرا اين نكته روشن شد ز خم گرديدن مينا
* * *
كرد تا عشق لب لعل تو مبهوت مرا * همچو ياقوت بود خون جگر قوت مرا
* * *
زلف پيچان كسى چون ياد مىآيد مرا * همچو قليان از دلم فرياد مىآيد مرا
* * *
ز خال پرعرق خونم بود از خط دميدن‌ها * كه تخم سبزه مىرويد ، بلى ، از نم رسيدن‌ها
* * *
كجا آهوى چشم مهوشان رامم شود ، و الا ! ؟ * كه مىگردد ز چشمم چون نگه محو رسيدن‌ها
* * *
مىكند موج تبسّم جلوه بر لعل لبش * همچو آن موجى كه مىگردد هويدا در شراب
* * *
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 784 | محمد قدرت الله گوياموى