عالىجناب اعظم الامراء امير الهند والاجاه به تقريب تدريس سر افتخار به اوج اعتبار رسانيد . والى الآن به همان عهدهء بزرگ و خدمت سترك مأمور است . اين چند بيت از طبع بلندش ثبت افتاد :
مدّ زلف او بود بسم اللّه عنوان ما * هست بيت ابروى او مطلع ديوان ما
* * *
سراپا بدگمان بىرحمتر ظالم بتى دارم * كه چون كرد از سر خاكم گذر ، برچيد دامان را
* * *
فشردم آنچنان در تنگناى انزوا پا را * كه نتواند اجل هم يافتن نام و نشانم را
* * *
كند بيان كه به پيش تو حال جان مرا * نمىبرد سگ كوى تو استخوان مرا
ز خاك ملك جنون است بسكه تخميرم * به غير قيس نداند كسى زبان مرا
چو شعلهاى كه كند شمع كشته را روشن * حيات تازه دهد عشق او روان مرا
* * *
ازبسكه سوخت رخت تعلّق غناى من * سر بر زند ز جسم چو اخگر كفن مرا
* * *
هرچند كاست فكر ميانت چو مو مرا * ليكن ز آب تيغ تو باشد نمو مرا
* * *
اقتداى صافطينت مايهء جمعيّت است * هست آرام از پس آيينهها سيماب را
* * *
چسان گويم كه مسطور است حسن بىحجابش را * كه ذرّات جهان آيينه باشد آفتابش را