رنگ مسى بر لبش ابر صفت جلوهبار * شعلهزنان برق سان خندهء پنهان او
* * *
گذرى بهسوى مستان ، بت بىوفا ! خدا را * كه به چشم كور ماند قدح شراب بىتو
* * *
مشّاطه تا زرافشان بنمود ابروى تو * هركس كه ديد ، گفتا : هذا الهلال و اللّه !
* * *
حال دل در هر دو زلف آن نگار * چون غلام مشترك باشد تباه
* * *
بينى اگر در آينه ، اى يار ! اندكى * آگه شوى ز لذّت ديدار اندكى
[ 513 ] [ مولوى ميران محيى الدّين واقف ]
صاحب فكر رسا و طبع رنگين ، مولوى ميران محيى الدّين ، متخلّص به واقف ، كه برادر عينى شايق است ، ولادتش در سنهء خمس و مأتين و ألف در اودگير واقع گشته . بعد تحصيل كتب درسى فارسى به اكتساب علوم عربيّه به جناب مولوى علاء الدّين لكهنوى پرداخته و مشق سخن از مولوى خير الدّين فايق حاصل ساخته . واقف رموز نظمگسترى است و عارف مقامات شاعرى ؛ و وى دست ارادت به دامن خال خود شاه منصور قادرى زده ، خرقهء خلافت در بر دارد و مراتب آداب سلوك پيش نظر . اين چند بيت از اوست :
پندار هستى تو حجابيست در نظر * ور نه به روى يار كسى پردهدار نيست
* * *
در هر نفس فنا و بقا هست چون جناب * واقف ! به موج هستى ما اعتبار نيست
* * *