تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
فزون‌تر قدر مرد از خاكسارى مىشود ، يا رب ! * چو گوهر توتيا شد ، جاى او در چشم‌ها باشد
* * *
چو انجم كم كنم خود را به نور مهر روى او * به گردون محبّت محو ديدار اين‌چنين بايد
* * *
حرفى از شوق رخش چون به بيان مىآيد * شمع‌سان سوز درونم به زبان مىآيد
* * *
ضعف پيرى بس‌كه غالب گشت در اعضاى من * حلقهء قامت كمان‌آسا پى من خانه شد
* * *
هيچ كافر به جهنّم نكشيده است عذاب * آنچه از شعلهء عشق تو دل زار كشيد
* * *
اندر دل من شناخت اكنون * آيينه به دست خويش دارد
* * *
و الا ! به شوق ناوك دزديده ديدنش * چون نى صداى ناله ز ناسور شد بلند
* * *
خط گرد لب لعل نمكينت ، جانا ! * چون غبارىست كه برخاسته از كان نمك
* * *
از گريه غفلت دل بىتاب شسته‌ايم * سرمشق خواب خويش از اين آب شسته‌ايم
* * *