با شوخى تو ، آه ! چه شد آكند كسى ؟ * فرصت نمىدهد كه گره واكند كسى
* * *
فلك را نيست هرگز بر دلافگار ما رحمى * به چاك سينهء گندم ندارد آسيا رحمى
ترجيعبند
اى زلف تو عنبرين كمندى ! * در عهد تو هر دلى به بندى
اى سروقد ! از كدام باغى ؟ * پست است بر تو هر بلندى
حسن نمكينت ار نبودى * اين شور كه در جهان فكنى ؟
شيرينى و تلخيت چه گويم ؟ * آميخته با گلاب قندى
كرد آنچه غم تو با دل من * گرگى نكند به گوسفندى
گر پيش تو قدر عشق اين است * انشاءالله بعد چندى
بنشينم و ترك عشق گويم * دست از تو به آب ديده شويم
شب نيست كه روز محشرم نيست * هنگامهء درد بر سرم نيست
شمشير مكش مرا مترسان * دلباختهام غم سرم نيست
از من احوال در چه پرسى ؟ * او در بر توست ، در برم نيست
از تاب غم تو رشتهآسا * جانى در جسم لاغرم نيست
زارى به تو سيمبر چه حاصل ؟ * زر مىبايد ، ميسّرم نيست
چون دانستم كه بخت گمراه * هرگز سوى وصل رهبرم نيست
بنشينم و ترك عشق گويم * دست از تو به آب ديده شويم
اى آنكه تو را به من صفا نيست ! * قربان شومت ، بگو چرا نيست ؟