ناخن به دلم مزن ز شوخى * اين ساز شكسته را صدا نيست
افتاده دو صد گره به كارم * افسوس كه يك گرهگشا نيست
گفتى به سرت بلا فرستم * بىرحمى تو مگر بلا نيست ؟
كردم بسيار امتحانت * ديدم كه تو را سر وفا نيست
اكنون كه يقين خاطرم شد * كاين دل متحمّل بلا نيست
بنشينم و ترك عشق گويم * دست از تو به آب ديده شويم
اى واى كه روزگار برگشت * امسال بتر ز پار برگشت
آن تيغ كه خون عالمى ريخت * از گردن من ز عار برگشت
فرياد كه كشتى اميدم * صد مرتبه از كنار برگشت
چون خاطر نازك تو بىهيچ * زين بندهء خاكسار برگشت
بنشينم و ترك عشق گويم * دست از تو به آب ديده شويم
بر روى تو كس نظر نينداخت * كآتش به دل و جگر نينداخت
آن كيست كه پيش تيغ جورت * تسليم نگشت و سر نينداخت
آن كشته منم كه قاتل من * بر تربت من گذر نينداخت
كى تيغ تو شد علم كه خورشيد * لرزانلرزان سپر نينداخت
عشق تو به روى بستر غم * كس را از من بتر نينداخت
چون چشم سيهدل تو گاهى * از لطف به من نظر نينداخت
بنشينم و ترك عشق گويم * دست از تو به آب ديده شويم
دل در هوس تو خانمان سوخت * چون هيچ نماند جسم و جان سوخت
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 778
مساهمون: محمد قدرت الله گوياموى
ص٧٧٨