تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
دل شوريده از ياد وطن بسيار مىنالد * كه بلبل چون جدا افتاد از گلزار ، مىنالد
* * *
دل عشّاق از بيداد زلف يار مىگريد * كه هركس را گزد مار سيه ، ناچار مىگريد
* * *
گر ببينى تو مرا بر سر راهى گاهى * چه شود گر بنوازى به نگاهى گاهى بس‌كه واماندهء هجرم ز خدا مىخواهم * وصل هرروزه اگر نيست ، به ماهى گاهى ياد روزى كه گذر داشت به كويت وامق * بود با او نظر لطف تو گاهىگاهى
* * *
جا به سر خلق چو گل يافتى * وامق مسأله اگر مشت زرى داشتى

[ 510 ] [ ميرزا امام وردى بيگ واصلى ايرانى ]

صدرآراى محافل خوشدلى ، ميرزا امام وردى بيگ واصلى ، كه اصلش از ايران است و خودش در شاه‌جهان‌آباد ولادت و نشو و نما يافته ، در سخن‌سنجى طبع موزون و فكر خوشى داشت ؛ و مشق سخن به خدمت شمس الدّين فقير مىگذرانيد و در خوشنويسى و مهارت علم موسيقى و فنّ تيراندازى هم مرد خوش‌سليقه بود و چون‌كه نسبت ارادت به خدمت شاه و اصل داشته ، به همان وجه واصلى تخلّص برگزيد و با نوّاب شيرافكن خان باسطى در لكهنو به خوبى زندگانى مىكرد ؛ و اواخر مائة ثانى عشر و اصل مقام اصلى گشت . اين چند بيت از اوست :
واصلى را دگر آزار دل خود هوس است * كه رساند خبر آن شوخ‌دل آزار مرا
* * *