ز مشت خاك من گر بعد مردن گرد برخيزد * به رنگ كهربايى سوده از غم زرد برخيزد
* * *
نى همين سررشته كم كرده است آهم زير اشك * همچو تار سبحه پنهان شد نگاهم زير اشك
* * *
روز ازل كه گشت غمت آشناى دل * دل مبتلاى غم شده ، غم مبتلاى دل
همچون سپند پيش تو ، اى مختصرپسند ! * در نالهاى تمام كنم مدّعاى دل
* * *
خواهم كه يك شب گريهاى در پاى ديوارش كنم * شورى به عالم افكنم از خواب بيدارش كنم
* * *
از ياد قامت تو چو آب روان به باغ * خود را به پاى سرو كشيدم ، گريستم
* * *
جور كم كن ، محتسب ! نازكدلم همچون حباب * شيشهام گر بشكنى ، پر مىشود پيمانهام
* * *
مگر خواهم شدن پابستهء زنجير گيسويى * كه من خود را به خواب امشب گرفتار بلا ديدم
* * *
دهندريدگى زخم و شوخچشمى داغ * شده است موجب رسواييم ، چه چاره كنم ؟
* * *