چون نپيچد ز غصّه تاك به خود * دخترش در كشاكش افتاده است
* * *
سود سر بر قدم يار حنا ، يا قسمت ! * سودن دست شده قسمت ما ، يا قسمت !
* * *
كو استقامتى كه شبى در حريم يار * استاده همچو شمع توان تا سحر گريست
* * *
قطرهء خونى كه نامش در ازل در كردهاند * سخت حيرانم كه در پهلوى او سنگ از چه شد ؟
گرنه آتش در جگر افتاد ، دود آه چيست ؟ * ور نه خون گرديد دل ، اشكم به اين رنگ از چه شد ؟
* * *
با وجود اينكه چشمش چون دهانش تنگ نيست * بر سر يك بوسه ، واقف ! با منش جنگ از چه شد ؟
* * *
ششجهت آينهء جلوهء اوست * خودنمايى به خدا مىزيبد
* * *
خاطر محملنشين من نشد مايل به رحم * ور نه دل همچون جرس تقصير در زارى نكرد
* * *
اين چه ظلم است ؟ ندانم ، كه به اين تشنهلبى * تيغ دريادل خوبان دم آبم ندهد
* * *