آن بت مهجبين [ من ] « 1 » قبلهء خاكيان شود * آيد از آسمان ملك بهر نماز بر زمين
رباعيات
خيزيد ز راه من كه عاشق شدهام * ترسيد ز آه من كه عاشق شدهام
در دوزخ هجر مىگذارم شب و روز * اين است گناه من كه عاشق شدهام
و له
آمد خط يار ، جستجويى كردم * مويى ز آن طرّه داشت ، بويى كردم
آخر ز آن مو كه رشتهء جانم بود * پيراهن صبر را رفويى كردم
و له
رحمى ننمود يار بر زارى من * غم داد و نكرد هيچ غمخوارى من
از تيغ جفا بريخت خونم آخر * اين بود نتيجهء وفادارى من
[ 507 ] [ آقا محمّد امين وفاى اصفهانى ]
صاحب ذهن ذكا ، آقا محمّد امين متخلّص به وفا ، كه اصلش از اصفهان است ؛ پدرش حكيم محمّد تقى خان در عهد عالمگير پادشاه رحل اقامت به نزهتكدهء هند افكند و به رفاقت نوّاب آصفجاه به تردّدات شايسته و خدمات بايسته به منصب دوهزارى ذات و هفتصد سوار سرفرازى اندوخت .
آقا محمّد امين در ايلچپور سنهء عشر و مائة و ألف قدم به جولانگاه هستى نهاده ، در سايهء شفقت پدر تربيت يافت و مشق سخن از شيخ محمود مازندرانى و شيخ غلام مصطفى انسان گرفت و مدّت العمر در فنّ شعر و انشاء به سر برد . در اقسام نظم تلاش
هامش
( 1 ) . به قياس افزوده شد .