حاجت خنجر ندارد چشم او در قتل من * پيش مژگان سياهش كى بود خنجر سپيد ؟
* * *
جانان به سر مزارم آمد * آخر مردن به كارم آمد
در ديده به جاى سرمه بنشست * گردى كه ز كوى يارم آمد
* * *
حال دلم از غمت چه داند * آنكس كه تو را نديده باشد ؟
* * *
توشه از بخت دل و ديدهء تر مىبندد * عاشق از كوى تو چون بار سفر مىبندد
* * *
به پاى خويش هردم شمع زان خاكستر اندازد * كه مىخواهد براى خستهء خود بستر اندازد
* * *
عمر شب زندگى سرآمد * كوتاه نشد فسانهء دل
* * *
همرنگ شعلهام ، گهر كان آتشم * آتش بود تن من و من جان آتشم
رمز بيان حسن نفهمد كسى چو من * پروانه طينتم كه زباندان آتشم
* * *
عجبى نيست كه شد پير زليخا در هجر * دورى از يار بلايى است كه من مىدانم
* * *
حسن به هركجا كشد دامن ناز بر زمين * عشق نهد به راه او روى نياز بر زمين