تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
شرح اين قصّهء جان‌سوز نهفتن تا كى ؟ * سوختم ، سوختم ، اين راز نگفتن تا كى ؟
*
عشق من خود سبب خوبى و رعنايى او * داد رسوايى من شهرت زيبايى او بس‌كه كردم همه جا شرح دلارايى او * شهر پر گشت ز غوغاى تماشايى او اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد * كى سر و برگ من بىسروسامان دارد
*
گرچه از خاطر وحشى هوس روى تو رفت * وز دلش آرزوى قامت دلجوى تو رفت شد دل‌آزرده و آزرده‌دل از كوى تو رفت * با دل پرگله از ناخوشى خوى تو رفت حاش للّه كه وفاى تو فراموش كند * سخن مصلحت‌آميز كسان گوش كند

[ 495 ] [ وحشى كاشى ]

آوازهء باديهء خوش‌تلاشى ، وحشى كاشى ، كه مشق سخن به خدمت مولانا محتشم كاشانى نمود و در اقسام نظم به نغزگويى مصروف بود . كلامش عاشقانه است و اشعارش سهام درد را نشانه . از ولايت به هند برخورد و مدّتى در اين گلزمين به سر برد ، و در سنهء ثالث عشر و ألف رخت به زاويهء عدم سپرد . اين بيت از او به نظر درآمد :
شب گذارى به دل بىخور و خوابم كردى * آن‌چنان گرم گذشتى كه كبابم كردى

[ 496 ] [ ولى دشت بياضى قاينى ]

آسودهء گنج مرتاضى ، ولى دشت بياضى ، كه اصلش از قاين است ، در مراتب نظم طبع خوشى داشت و سر به نغزگويى مىافراشت . صاحب ديوان است . اين چند بيت از