حرف الواو
[ 494 ] [ مولانا وحشى بافقى كرمانى ]
غزال بيشهء نكتهسنجى و سخندانى ، مولانا وحشى بافقى الكرمانى ، كه اكثر اوقات در يزد به سر مىبرد ، لهذا مشهور به يزدى است . در عهد شاهطهماسب صفوى در زمرهء فصحاى نامدار سر به اعتبار مىافراشت . اشعار دلاويزش معدن فصاحت است و گفتار شورانگيزش سرتاسر بالطافت . همواره به شغل عشق و عاشقى مىپرداخت و نرد محبّت با نازنينان گلاندام مىباخت . از اينجاست كه كلامش چاشنى درد دارد و مستمعان را به تواجد مىآرد .
از تأليفش مثنوى فرهاد و شيرين مشهور است و ديوانش ابيات عاشقانه را گنجور . آخرش در سنهء احدى و تسعين و تسعمائه طاير روحش را صيّاد اجل به دام كشيد ؛ و بعضى گفتهاند كه از دست معشوق خود شربت خوشگوار مرگ چشيد . از كلام پردرد اوست :
دلم را بود از آن پيمانگسل اميد يارىها * به نوميدى بدل شد آخر آن اميدوارىها
* * *