اى از تو سرخ گشته به خون رنگ زرد ما * ما را ز درد كشته و فارغ ز درد ما
* * *
خانه پر بود از متاع صبر اين ديوانه را * سوخت عشق خانهسوز اوّل متاع خانه را
* * *
خيز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را * چون قد خود بلند كن پايهء قدر ناز را
* * *
تو به من گذار ، وحشى ! كه غم تو را بگويم * كه تو در حجاب عشقى ، ز تو گفتگو نيايد
* * *
دلى كز عشق گردد گرم ، افسردن نمىداند * چراغى را كه اين آتش بود مردن نمىداند
* * *
دعاهاى سحر گويند مىدارد اثر ، آرى * اثر مىدارد امّا كى شب عاشق سحر دارد ؟
* * *
ز هجران مردم و بر سر نديدم * كسى را غير سنگ تربت خويش
* * *
گرچه كردم ذوقها از آشنايىهاى او * انتقام از من كشيد آخر جدايىهاى او
* * *
مىخواست فلك كه تلخكامم بكشد * ناكرده مى طرب به جامم بكشد
بسپرد به شحنهء فراق تو مرا * تا او به عقوبت تمامم بكشد
مسدّس تركيب
اى گل تازه ! كه بويى ز وفا نيست تو را * خبر از سرزنش خار جفا نيست تو را
رحم بر بلبل بىبرگ و نوا نيست تو را * التفاتى به اسيران بلا نيست تو را