ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تو را * با اسير غم خود رحم چرا نيست تو را
فارغ از عاشق غمناك نمىبايد بود * جان من اينهمه بىباك نمىبايد بود
*
دگرى جز تو مرا اينهمه آزار نكرد * جز تو كس در نظر خلق مرا خوار نكرد
آنچه كردى تو به من هيچ ستمكار نكرد * هيچ سنگيندل بيدادگر اين كار نكرد
اين ستمها دگرى بر من بيمار نكرد * هيچكس اينهمه آزار من زار نكرد
گر ز آزردن من هست غرض مردن من * مردم ، آزار مكش از پى آزردن من
*
جان من ! سنگدلى ، دل به تو دادن غلط است * چشم اميد به راه تو گشادن غلط است
رفتن اولىست ، به كوى تو ستادن غلط است * جان شيرين به تمنّاى تو دادن غلط است
تو نه آنى كه غم عاشق زارت باشد * چون شود خاك بر آن خاك گذارت باشد
*
مدّتى شد كه در آزارم و مىدانى تو * به كمند تو گرفتارم و مىدانى تو
از غم عشق تو بيمارم و مىدانى تو * داغ عشق تو به جان دارم و مىدانى تو
خون دل از مژه مىبارم و مىدانى تو * از براى تو چنين زارم و مىدانى تو
از زبان تو حديثى نشنودم هرگز * از تو شرمندهء يك حرف نبودم هرگز
مربّع تركيب
دوستان ! شرح پريشانى من گوش كنيد * قصّهء بىسروسامانى من گوش كنيد
داستان غم پنهانى من گوش كنيد * ماجراى من و حيرانى من گوش كنيد