كلامش به ملاحظه رسيد :
كاش در بزم تو غيرت ندهد راه مرا * تا به حسرت نكشد طعنهء بدخواه مرا
* * *
خوش آنكه با تو دهم شرح مشكل خود را * به گريه افتم و خالى كنم دل خود را
* * *
تهمت زدهام كرده به عشق دگر ، اى كاش ! * پرسند كه غير از تو به عالم دگرى كيست ؟
* * *
از دوستيت بهرهام اين است كه در شهر * يك دوست ندارم كه به جان دشمن ما نيست
* * *
درماندهء احوال خودم ، اين چه حجاب است ؟ * فارغ بنشين ، فرصت نظّاره كه دارد ؟
قاصد ز برم رفت كه آرد خبر از يار * بازآمد و اكنون خبر از خويش ندارد
* * *
بهر تو شنيدهام سخنها * شايد كه تو هم شنيده باشى
بر سينهء چاك ما نخندى * گر پيرهنى دريده باشى
[ 497 ] [ ميرزا محمّد رفيع واعظ قزوينى ]
صاحب فكر بلند و طبع متين ، ميرزا محمّد رفيع واعظ از اكابر قزوين ، كه نوادهء فتح اللّه واعظ قزوينى است ، به وسادهء تعليم و تربيت شايقين جا داشت و به وعظ و پند خلايق