[ 35 ] [ ميرزا امان اللّه امانى ]
برگزيدهء سخنفهمان ، ميرزا امان اللّه امانى ، مخاطب به خانزمان خان ، پسر مهابت خان كه از امراى ذوى الاقتدار شاه جهانى است ، شاعرى خوشكلام بوده و در فنّ طبّ هم مهارتى تمام داشت . در دولتآباد دكن سنهء ستّ و أربعين و ألف رخت به دار القرار كشيد . از اوست :
گر نيم مايل رخسار تو ، حيرانى چيست ؟ * ور ندارم سر زلف تو ، پريشانى چيست ؟
در ره عشق ، صلاح از من رسوا مطلب * كافر عشق چه داند كه مسلمانى چيست ؟
* * *
جان به لب دارد امانى چون چراغ صبحدم * جنبشى زان آستين بايد كه كار آخر شود
* * *
هستى جاويد دارم در لباس نيستى * زندهدل مانند اخگر در ته خاكسترم
[ 36 ] [ ميرزا جلال اسير ]
ديباچهء كتاب دقيقهسنجى و نكتهدانى ، ميرزا جلال اسير ، خلف ارشد ميرزا مؤمن شهرستانى است كه به طرز خاصّهء جديده گوى سبقت از اقران ربوده و به طبع دقّتپسند راه نازكخيالى پيموده . در ادابندى افكار آبدار مرتبهء عالى داشت و كلام فصاحت نظامش از نزاكت خالى نه . و وى از اكابر سادات صفاهان است و به مصاهرت شاهعباس صفوى اختصاص داشته ، به همصحبتى ارباب فضل و كمال مألوف و به والاهمّتى و نيكطينتى موصوف بوده . نخل وجودش در عين شباب ، سنهء تسع و أربعين و ألف به تند