داد كشورگشايى داده و نظم و نسق همايونش بناى رفاه خاصّ و عامّ ، و صلاح و فلاح كافّهء انام در معمورهء عالم نهاده ، تيغ صولتش سرهاى گردنكشان را به خاك نيستى در انداخت و به همّت والانعمتش لواى تسخير ممالك در چارسوى گيتى برافروخت . خوشا پادشاه ذوى الاقتدار كه اهل فنون روزگار در ظل عاطفتش جا داشتند و به فيض تربيتش نقوش كمالات عجيبه و غريبه بر جريدهء عالم گذاشتند . وفاتش در سنهء اربع عشر و ألف رو داده .
از طبع بلند و كلام دلپسند اوست :
شبنم مگوى كه بر ورق گل فتاده است * كآن قطرهاى ز ديدهء بلبل فتاده است
* * *
من بنگ نمىخورم ، مياريد * من چنگ نمىزنم ، نياريد
قطعه
دوشينه به كوى مىفروشان * پيمانهء مى به زر خريدم
اكنون ز خمار سرگرانم * زر دادم و دردسر خريدم
[ 31 ] [ مير محمّد مؤمن ادايى ]
جليس محفل بزم پيرايى ، مير محمّد مؤمن متخلّص به ادايى كه اصلش از يزد است .
طبع متينش به ادابندى مضامين رنگين ممتاز و كلام فصاحتآگينش پرسوزوگداز . در ديار خود به سبب اختلاف آراء ياراى اقامت نديده ، سرى به هند كشيد و در سنهء ثلاثين و ألف فايز دكن گشته ، در آن مكان به سفر آخرت پرداخت . از اوست :
يك دل آزاد در اين دامگه فانى نيست * يوسفى نيست در اين مصر كه زندانى نيست