رباعى
در هجر تو مرگ همنشينم بادا ! * منظور دو ديده آستينم بادا !
گر بىتو به كام دل برآرم نفسى * يا رب ! نفس بازپسينم بادا !
[ 478 ] [ مولانا فدايى نيشابورى ]
دلدادهء خوشادايى ، مولانا فدايى ، كه اصلش از نيشاپور است ، مدّتى در يزد سكونت داشته و علم فضائل برافراشته . از اوست :
به كوى او چو روى پا منه به خاك آنجا * كه خاك ره شده بسيار خاك پاك آنجا
* * *
من شمع جانگدازم ، تو صبح دلگشايى * سوزم گرت نبينم ، ميرم چو رخ نمايى
نزديك آن چنانم ، دورم چنانكه گفتم * نى تاب وصل دارم ، نى طاقت جدايى
[ 479 ] [ شيخ على نقى كمرهاى ]
ناظم خوشگفتار ، شيخ على نقى ساكن كمره از الكاى خوانسار ، كه در آغاز سنّ تمييز به تحصيل كمالات پرداخت و در علوم عقلى و نقلى استعداد شايسته حاصل ساخت . توسن طبعش در وادى سخن گرمعنان بود و در اقسام نظم به احسن اساليب فكر مىنمود . در مدح شاهعباس ماضى قصايد طولانى دارد . بيشتر به ثناخوانى حاتم بيگ اعتماد الدّوله گراييده و به تقرر زر كثير سالانه مطمئن گرديد و تا چند سال به متعلّقاتش هم جارى ماند . وفات شيخ در سنهء احدى و ثلاثين و ألف واقع گشته . اين چند بيت از كلام اوست :