بر من نكرد مرحمتى پير مىفروش * تا بر سر خمش نشكستم سبوى دل
* * *
كنم با باده بدمستى كه سوداى دگر دارم * به ساقى تلخ مىگويم كه دل جاى دگر دارم
نظر گردد حجاب آنجا كه من ديدار مىبينم * نهان از چشم ظاهربين ، تماشاى دگر دارم
* * *
مرا به سادهدلىهاى من توان بخشيد * خطا نمودهام و چشم آفرين دارم
* * *
حديث دام زلفى مىكنم دزديده دزديده * دلم را خارخارى هست ، ترسم در بلا افتم
* * *
گرم صد بار سوزى باز بر گرد سرت گردم * نيم پروانه كز يك سوختن از دست و پا افتم
* * *
بوى يار من از اين سستوفا مىآيد * گلم از دست بگيريد كه از كار شديم
* * *
نه چنان گرفتهاى جا به ميان جان شيرين * كه توان تو را و جان را ز هم امتياز كردن
تو به خويشتن چه كردى كه به ما كنى ، نظيرى ! ؟ * به خدا كه واجب آمد ز تو احتراز كردن
* * *
به دل فگار دارم گله بىنهايت از تو * به كدام اميدوارى نكنم شكايت از تو