وارد گشته ، آخر به اصفهان مراجعت كرد ؛ و اوسط مائة حادى عشر جان به جانآفرين سپرد . از كلام اوست :
گشت ز سير گلستان شيفتگى فزون مرا * نالهء عندليب شد زمزمهء جنون مرا
* * *
در كعبه اگر دل بهسوى يار نباشد * احرام كم از بستن زنّار نباشد
* * *
دلم در وصل از تاب رخ جانانه مىسوزد * فروزد گر چراغ تيرهبختان ، خانه مىسوزد
* * *
آمد بهار و شورش ديوانه ساز كرد * زنجير را كشاكش مجنون دراز كرد
* * *
در اين چمن چو گل آرامگه ز خس دارم * به خون نشستهام ، آسودگى هوس دارم
[ 481 ] [ مولانا نسبتى تهانيسرى ]
انجمنآراى فيضگسترى ، مولانا نسبتى تهانيسرى ، كه از سادات عالىدرجات است ، پدر بزرگوارش از ولايت برآمده ، در قصبهء تهانيسر من متعلّقات پنجاب اقامت گزيد . مولانا از ارباب فقر و فنا است و اصحاب توكّل و استغنا . بيرون قصبه تكيهاى ساخته ، در آنجا به رياضت به سر مىبرد و اكثر چشم پرآب مىماند و با وجود طلب شاهزاده دارا شكوه قدم از دايرهء انزوا بيرون ننهاده ، اين بيت نوشت :
نمىپرم به پروبال عاريت چون تير * نشستهام چو كمان روز و شب به خانهء خويش