بخور مجمرهسوز آه شعلهبار من است * شراب شيشهشكن اشك بىقرار من است
* * *
ز آن پيش كه صبح از شب امّيد برآيد * بگشا دهن شيشه كه خورشيد برآيد
[ 477 ] [ مولانا نظيرى نيشابورى ]
مستجمع كمالات موفور ، مولانا نظيرى از اعيان نيشاپور ، كه به طبع سحرآفرين ناظم بىنظير است و به نظم رنگين صاحب كلام دلپذير . از وطن به نزهتكدهء هند رسيد . به فيض جوهرشناسى نوّاب خان خانان چهرهء اعتبار برافروخت و در صلهء قصايد مدحيّهء او جمعيّت شايسته اندوخت ؛ چنانچه ، در ذخيرة الخوانين مذكور است كه مولا وقتى در تقريبى به حضور خان خانان عرض كرد كه لك روپيه چه مقدار داشته باشد . خان خانان لك روپيه پيش او انبار كرده نمود . مولانا به معاينه آن گفت : الحمد للّه كه به دولت نوّاب اينقدر زر ديدم . امير فيّاض همگى زر به او مرحمت كرد . بعد چندى به احراز سعادت زيارت حرمين شريفين دل نهاد و پس از حصول اين نعمت كبرى باز متوجّه هند گشت و در گجرات احمدآباد رحل اقامت افكند و دامن از ملازمت امرا برچيده ، به انزوا مىگذرانيد .
مولانا درويشسيرت صوفىمشرب بود . اواخر ايّام زندگانى به طرز صوفيان صافى گفتار به فكر نظم مىپرداخت و به صحبت شيخ محمّد مپندوى صاحب كتاب گلزار ابرار قدرت عبور بر كتب عربيّه به هم رسانيده ، تحصيل علوم دينيه نمود و سند تفسير و حديث از خدمت مولانا حسين جوهرى گرفت . آخر الأمر در سنهء ثلث و عشرين و ألف به خلوتكدهء عدم آرميد . از اشعار آبدار اوست :
نگاه گمشده بر راه كوى يار مرا * گسسته عقد گهر گريه در كنار مرا