خوشى داشت و به فكر كلام بىتكلّف نظر مىگماشت . اكثر اوقات در هرات مىبود .
آخر به قندهار رفت و در سنهء ثمان و ثلاثين و تسعمائه به عمر شصتسالگى راه عقبى گرفت . از اوست :
آرميدى به رقيبان و رميدى از ما * ما چه گفتيم و چه كرديم و چه ديدى از ما ؟
از تو ، اى ناله ! به رشكيم كه از غايت شوق * پيشتر بر سر آن كوى رسيدى از ما
جور گفتيم ، مكن تند ، شدى ، وه چه شود * كه فراموش كنى آنچه شنيدى از ما ؟
* * *
چند ، اى دل ! فكر درد بىدواى من كنى ؟ * از براى خود چه كردى كز براى من كنى ؟
[ 474 ] [ مير معصوم خان ترمذى ]
انجمنپيراى خوشكلامى ، مير معصوم خان متخلّص به نامى ، كه اصلش از سادات ترمذ است . پدرش مير سيد صفايى وارد هند گشته ، در بهگر توطّن اختيار كرد .
مير معصوم خان همانجا از نهانخانهء عدم به شبستان وجود درآمد و بعد دستيابى سررشتهء كمالات تقرّب بارگاه اكبر پادشاه او را در سنهء اثنا عشر و ألف به عنوان سفارت پيش شاهعبّاس ماضى والى ايران فرستاد . هنگام ورود اصفهان به استصواب حاكم آنجا از فصحاى عصر ، مثل حكيم شفايى و محمّد رضاى فكرى و تقى اوحدى بزم همصحبتى و يكرنگى گرم ساخت و پس از مراجعت از آنجا در سنهء خمس عشر و ألف از پيشگاه جهانگيرى به تقرّب امين الملكى دستورى يافته ، به وطن خود بهگر شتافت ، و در همان