سال به سفر آخرت پرداخت . اين چند بيت از اوست :
امشب ز سوز سينه خوشم ، مهلت ، اى اجل ! * خاشاك نيمسوخته مهمان آتش است
* * *
چون گريهء من ديد نهان كرد تبسّم * پيداست كه اين گريهء من بىاثرى نيست
رباعى
در عشق بتان مشق جنون بايد كرد * جان را به فراق رهنمون بايد كرد
چون شيشه تمام پر ز خون بايد شد * و آنگه ز ره ديده برون بايد كرد
[ 475 ] [ مولانا على احمد نشانى ]
سرمست صهباى معانى ، مولانا على احمد نشانى ، كه پدرش مولانا حسين ، مرد فاضل و استاد شاهزاده جهانگير بود و در مراتب نظم هم طبع خوشى داشته . مولانا نشانى كه مرد نيك طينت و درويشسيرت بوده ، در علوم و فنون استعداد شايسته و در اقسام نظم مهارت بايسته داشت ، و به معرفت علم رياضى و طبيعى الهى منتخب عصر بوده و خوشنويسى در اقلام مشهور برگزيدهء دهر و در مهر كنى هم كمال به هم رسانيد .
در مهارت حال به سررشتهء سپاهگرى در بارگاه اكبرى جا يافته ، به تدريج به مراتب علياى امارت سر برافراخت ، و چونكه با شاهزاده جهانگير رابطهء هم مكتبى داشت و منظور نظر و مورد نوازشات او مىبود ، بعد جلوهپيرايى جهانگير پادشاه بر تخت سلطنت به جمعيّت و اعتبار بيش از پيش زندگانى مىنمود . آخر كار در سنهء ثمان عشر و ألف راه آخرت پيمود . از افكار اوست :