در تذكرهء آتشكدهء عجم به نامش به نظر درآمده :
چون شير درنده در شكاريم همه * دايم به هواى خويش ياريم همه
چون پرده ز روى كار ما برخيزد * معلوم شود كه در چه كاريم همه
[ 27 ] [ مولانا الفتى ]
مست بادهء سوز و درد ، مولانا الفتى از اهالى يزد كه در علوم ادبيه و فنون رياضى دستگاهى داشت . در عهد همايون پادشاه به هند آمده ، داخل سلك بندگان پادشاهى گشت . پس از آن با على قلى خان زمان كه از اكابر امراى اكبرى بوده مصاحبت برگزيد و در هنگامهء خان زمان همهء اثاث البيت وى به تاراج رفت و از جان به سلامت ماند . اين دو بيت از او به ملاحظه درآمده :
مشت خاشاكيم و داريم آتشى همراه خويش * دور نبود گر بسوزيم از شرار آه خويش
* * *
تا گرد صفت دامن يارى نگرفتيم * از پا ننشستيم و قرارى نگرفتيم
[ 28 ] [ حكيم ابو الفتح گيلانى ]
مزاجشناس معجون سخنرانى ، حكيم ابو الفتح گيلانى كه از وطن مألوف به گلگشت چمن ستان هند شتافت . در مجلس اكبر پادشاه عزّت و احترام نمايان يافت . به كمال ذاتى و صفاتى موصوف و به ذهن و ذكاء طبع رسا معروف بوده ، و از اعاظم مفاخر او اينكه ممدوح عرفى شيرازى است . در سنهء سبع و تسعين و تسعمائه و در هنگامى كه رايات