بسى سنگ از غمت بر سر من دلتنگ خواهم زد * اگر دستم رود از كار سر بر سنگ خواهم زد
[ 25 ] [ ميراسرى قزوينى ]
صاحب طبع متين ، مير اسرى از اهل قزوين ، پسر قاضى مسعود سيفى حسينى است كه به عهدهء قضاى تهران مأمور بود . در عهد اكبر پادشاه به وسعتآباد هند آمده ، نزد برادر خود قاضى بيگ كه پيش والى دكن به منصب وكالت قيام داشته شتافت . چون با وى موافقت نيامده باز به وطن مراجعت كرد . آنجا در سنهء اثنين و تسعمائه اسير كمند اجل گرديد . از اوست :
خوش آن هستى كه از ميخانه در بازارم اندازد * يكى گيرد گريبان ، ديگرى دستارم اندازد
شوم گر مرغ و بنشينم به ديوار سراى او * نسيم نااميدى از سر ديوارم اندازد
[ 26 ] [ القاص ميرزا ]
مقدمت الجيش معركهء سخنرانى ، القاص ميرزا خلف الصدق شاه اسماعيل ثانى كه مرد مفتتن « 1 » و بس سفّاك بود . چند بار سلطان روم را بر سر ايران آورده ، خرابىها بر پا نمود . آخر الأمر در سنهء اربع و ثمانين و تسعمائه در مشهد مقدّس وفات يافته . اين رباعى
هامش
( 1 ) . حاشيه : + در اصل متفتن است .