عدم شخص خودنما شدن است * غنچه را گل شدن ، فنا شدن است
* * *
علاج ضعف دل من نكرد هيچ گهى * ز لعل خويش كه گل قند آفتابى بود
* * *
شور بيهوده مكن ، بلبل نالان ! كه بود * نرگس آن گل رعنا به شكر خواب هنوز
* * *
از جگر چاكى عشّاق بتان بىخبرند * خبر چاك كتان از دل مهتاب مپرس
* * *
بيهوده دست و پا چه زنى در ره طلب ؟ * مطلوب توست جلوهگر اندر كنار دل
دل رفت و داغ عشق تو در سينهام گذاشت * اين است در فراق توام يادگار دل
* * *
ز پا افتادگىهايم به چشم كم مبين هرگز * كه دارد گرد من بر دامن آن ماهرو دستى
[ 465 ] [ غلام همدانى ]
آشفتهء خوشبيانى ، غلام همدانى ، كه مصحفى تخلّص مىكند ، اصلش از قصبهء امروهه من متعلّقات مرادآباد است . در ريعان شباب سرى به شاهجهانآباد كشيد و همانجا رنگ سكونت ريخته ، مدّتى به اعتبار تمامتر گذرانيد . پستر وارد لكهنو گشته ، در آن ديار به هجّت آثار تا آخر حيات به خوبى به سر برد . در زبان ريخته « 1 » شاعر پرگو و كثير الكلام است و به مهارت فنون نظم در معاصرين خود ممتاز . شش ديوان و دو تذكره در زبان ريخته به اتمام رسانيد و ديوانى و تذكرهء مختصرى در لسان فارسى هم ترتيب داد . آخر كار
هامش
( 1 ) . حاشيه : زبان اردو را گويند كه در آن عربى و فارسى كمتر از هندى باشد .