جهانپور توطّن داشت و در سركار رئيس آن ديار كه از احفاد افاغنهء نامدار بوده ، به مزيد حرمت و اعتبار مىگذرانيد و به تدريس شايقين در كتب درسى فارسى به قوّت و استعداد تمام مىپرداخت و به طبع موزون و فكر رنگين در نظمپردازى هم سر به شهرت مىافراخت ؛ و در عشرة ثالثه بعد مأتين و ألف به مقرّ اصلى شتافت . اين چند بيت از اوست :
به وقت لقمه خوردن ، اى مسرت ! گفت لبهايم * كه روزى مىكند از هم جدا ياران همدم را
* * *
بىخودى طرفه مقامىّ و عجب جايى هست * يكدم از خويش برون آ ، كه تماشايى هست
* * *
بر بلندان ، سخن بهسوى خود است * تف به روى فلك ، به روى خود است
[ 464 ] [ غلام محيى الدّين معجز مدراسى ]
سخنسنج دقيقهشناس ، غلام محيى الدّين معجز ، از اعيان مدراس ، كه در سنهء ثلث و سبعين و مائة و ألف در بلدهء محمّدپور عرف اركات به تماشاى جلوهگاهى هستى درآمده .
بعد فوز به سنّ رشد و تمييز نظر به تحصيل كمالات برگماشت و به ذكاوت طبع در علوم استعداد شايسته به هم رسانيده ، بهرهء وافى برداشت . پس از آن از وطن مألوف وارد مدراس گشته ، در مبادى حال به خدمت بابركت شهامت جنگ مرحوم رسيده ، به تعارف جدّ بزرگوارش مشمول عواطف گرديد و بعد چندى كه وفاتش رو داده ، تا عرصه به كمال تردد و تشاويش گذرانيد . از آنجا كه جوهر قابليّت و لياقت بايسته داشته ، نوّاب والاجاه امير الامراء بهادر مرحوم ، فرزند دويمى نوّاب والاجاه به حضور طلبيده ، بنا بر تدريس