باده آخر شد و زين ميكده رفتيم برون * شيشه تا گشت تهى پر شده پيمانهء ما
* * *
مردم امّا آرزوى وصل يار از دل نرفت * گل ز خاك ما دميد و خار خار از دل نرفت
* * *
دامنفشان گذشت و ادا را بهانه ساخت * خاكم به باد داد و صبا را بهانه ساخت
رفتم به مسجدى كه ببينم جمال دوست * بر رو كشيد دست و دعا را بهانه ساخت
دستى به دوش غير نهاد از سر كرم * ما را چو ديد ، لغزش پا را بهانه ساخت
* * *
كه بيمار محبّت را سر و زانو بگرداند ؟ * مگر درد تو زين پهلو به آن پهلو بگرداند
* * *
سرود نالهء دل بود شب جايى كه من بودم * به هر سو رقص بسمل بود ، شب جايى كه من بودم
رقيبان گوش بر آواز و او در ناز و من ترسان * سخن گفتن چه مشكل بود ، شب جايى كه من بودم
* * *
دل چاكچاك و ديدهء گريانم اينچنين * كشتى هزار رخنه و طوفانم اينچنين
* * *
در كوى يار طرفه تماشا بود مكين * رسوا شود كسى و تماشا كند كسى
[ 463 ] [ عوض راى مسرّت شاهجهانآبادى ]
شاعر خوشفكرت ، عوض راى مسرّت ، كه از قوم كايسته است ، در بلدهء شاه